آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

وضع جدید دارو

این روزها دیگه سابریل هم حالتو بدتر میکنه و یه قرصی که دکتر امیرسالاری به عنوان آخرین راه حل معرفی کرده بود رو شروع کردیم لاموتریجین 50 جمعه شب شروع کردیم. این هم لیست دارویی تو : کلونازپام 1:یکی صبح یکی شب سابریل:1 صبحی نصف شب(به تدریج در حال کم و قطع شدن) توپوماکس 50:یکی صبح یکی شب اتوسوکسیماید:3.5 صبح وشب ولی فقط چندروز خوب هستی و بعد مدتی که بدنت عادت میکنه بدتر میشی نمیدونم چه میشه روز به روز دارم نا امید تر میشم خدایا رحمت بیاد به تن نحیف فرشته کوچکم. ...
2 تير 1392

میبینمت و میمیرم از غصه و درد

این روزها وقتی میام خونه از اداره و تا چشمم بهت میفته اشک میریزم دست خودم نیست دیگر طاقتم طاق شده دیروز تب داشتی عزیز جون هم که بخاطر عمل پروتز زانو بیمارستان بستری بود مرخص شده بود بهم زنگ زد و گفت مرخص شده .نیاز بود یکی بره کارهای ترخیصش رو انجام بده از صبح با خانم جودکی پرستارت در تماس بودم و وضعیتت رو چک میکردم خیلی نگران بودم بخاطر اینکه جمعه همه فامیل پدر ملاقات رفته بودند و من نمیخواستم تورو با این وضع ببینن نرفتم شنبه میخواستم حتما برم که عزیز مرخص شد خیلی سخت بود ساعت 2 داشتم کارامو میکردم راه بیفتم به سمت خونه دلشوره داشتم نکنه تب بدترت کنه که عزیز زنگ زد دلم برای اونم طا...
2 تير 1392

حسرت

این روزها همه زندگیم شده نگاه کردن فیلم های گذشته ات بازی کردنت داد زدنت کلاسهای کاردرمانی حتی غذاخوردنت و مرتب نگاه کردن یه فیلمی که از راه رفتنت دارم چقدر خوشیمان زودگذر بود و معلوم نیست نهایت این همه غم و غصه به کجا ختم شود باورم نمیشود هنوز هم نمیتوانم باور کنم چرا؟چه شد ؟چگونه شد؟ الان هم نمیدانم راه چاره ام چیست؟ چه کنم که تو خوب شوی و من و پدری و خودت این همه زجر نکشیم آنیتای من روز به روز آب میشوی یا یکنواخت یا بدتر میشوی منم فقط حسرت میکشم . دلم برای خودم ،پدری و خودت میسوزد کی خوب میشوی مادر؟ ...
26 خرداد 1392

دارو های دخترک

و ضعیت دارویی شما دخترک کوچولو هم به این صورت شده کبرا که کلا قطع کردم. سابریل نصف صبح نصف شب اتوسوکسماید 3.5 سی سی صبح وشب کلونازپام یکی صبح یکی شب توپوماکس که الان چندروزه دارم میگردم برات پیدا نمیکنم و بجاش دارم ایرانی رو بهت میدم اصلا هم بهت نمیسازه یکی صبح .یکی شب سابریل رو به پیشنهاد دکتر امیر سالاری شروع کردیم از هفته گذشته شنبه بخاطر اینکه خیلی حالت بد شده بود و من حسابی ترسیده بودم طبق دستور پیش نرفتیم .یاد هفته گذشته این موقع میفتم تمام بدنم درد میگیره.اه اما خودمم حسابی دکتر شدما شربت رو که قطع کرده بودیم دوباره شروع کردم کلونازپام هم کم شده بود دوباره زیاد کردم خلاصه الان در ح...
21 خرداد 1392

بزرگترین استرس هم گذشت....

دیشب ساعت 10 رفتیم جواب MRI  رو گرفتیم وای خدا تا خود هفت حوض اینگار روی آتیش نشسته بودم با اینکه قبل از بیرون رفتن بخاطر کلفت پارتی سریع یه دوش گرفتم و رفتم اما تا اونجا هی بدنم خیس عرق میشد همش با خودم میگفتم اگه جوابش همونی بشه که محمدی گفته بود من چیکار کنم ؟به خودم میگفتم نکنه وسط مطب غش کنم به شهرام بگم بیاد تو ؟نگم؟اخه اون باشه میتونم بهش تکیه کنم ترافیک زیادی نبود اما حجم ماشین ها جوری نبود که بشه با سرعت زیاد رفت شهرام هی باهام حرف میزد نمیفهمیدم چی میگه یه جاهایی میشنیدم یه جاهایی نه یه جاهایی دوست داشتم بهش بگم باهام حرف نزن هی میگفت چته ؟چرا یه ...
21 خرداد 1392